زين العابدين شيروانى
635
بستان السياحه ( فارسي )
جاه و عزّت و تربيت و زن بود و ديدن تابوت با مرده ستر و صلاح و كارهاى پوشيده كند تاج ابن سيرين كويد كه تاج شاهان ولايت و ملك و زنان را شوهر و مردان را نيكوئى بود تاريكى حضرت صادق ع فرمايد كه كفر و تحيّر و فروبستن كارها و بدعت و ضلالت بود و اكر بيند كه از تاريكى به روشنائى آمد از اندوه نجات يابد تازيانه شفاعت و بدل كردن و آسان شدن كار مشكل و سفر و مفارقت و بزركى و مال و خواسته باشد درازى تازيانه غالب شدنست بر دشمن و كوتاهى بخلاف آن بود تاب رسن دادن به قدر كوتاهى و درازى سفر باشد و تحويل از جائى به جائى و رياضت نفس و كشايش كارها بود تاوه خدمتكار خانه بود و خورد و بزرك ديدن تاوه حكم بر نيك و بد خادم كند تب اكر بيند تب دارد كارى بود كه فساد دين او كردد اكر بيند كه تب او اندكست دليل كوتاهى عمر بود و اكر تب دراز است عمر دراز يابد تبر خدمتكارى بود كه نخواهد خدمت كند مغربى كويد كه تبر مرد منافق و جنكجوى و خصومتانكيز بود تتماج منفعت يابد تخت عزّت و بزركى و سفر و مرتبه و بلندى و ملك و قدر و منزلت و عالى شدن كارها تخم كشتن جاه و بزركى و خير و منفعت و زن كردن و تجارتست و كشتن نخود و عدس و لوبيا و باقلا غم و انديشه بود تخمه رباء خوردن و فساد كردن و مال حرام و تابع هواى نفس بود تذرو اكر نر بود مرد عذّار و اكر ماده بود زنى فريبنده و حضرت صادق ع فرمايد كه تذرو ديدن زن و مال حرام و معيشت و كام دل جستن بود و مغربى كويد كه زنى پارسا و صاحبجمال باشد ترازو قاضى و فقيه پاكدين باشد و حضرت صادق ع فرموده كه ترازوى قيامت ديدن بر شش وجه باشد قاضى و عالم و فقيه و ميانجى و حاكم راست و پادشاه عادل بود ترب و ترخون و ترسا هر سه بد بود و اكر بيند كه با ترسا معاشرت مىكند در دين ضعيف بود ترسيدن ايمنى باشد كه در آن نفعى نباشد ترشيها غم و اندوه خاصّه كه ميوههاى ترش بود ترف بمعنى قراقروت باشد كه از كشك سازند ديدن و خوردن آن اندوه و قرض بود و مغربى كويد كه كنيزكى با مال اندك باشد ترنج حضرت صادق ع فرمايد كه زن نيكوروى و كنيز پاكدين و دوست توانكر با جمال و فرزند شريف صالح بود ترنجبين خوردن آن مال و روزى حلال و كشايش كارها و كام دل و فراخ غيبى بود ترّه ابن سيرين كويد كه آنچه از ترّهها بطعم شيرين و خوشبو بود خير و منفعت باشد و خلاف اين بشرّ و مضرّت باشد و حضرت صادق ع فرمايد كه خوردن ترّهها بيمارى و مفلسى و اندوه بود تزويج حضرت صادق ع فرمايد كه تزويج كردن بزركى و زيادتى مال و رامش كام و خرمى بود و اكر بيند كه زنى مرده را بزنى خواست و با او جمع شد از ملك و مال آن زن او را چيزى برسد و اكر بيند كه زن خواست و او را نديد و نامش ندانست اجلش نزديك باشد تسبيح بهغايت نيكوست تشت بمعنى طشت است كنيزكى باشد كه حوايج خانه به دو تسليم كنند و منفعت و زنان و خير بود تشنكى رنج و بلا بود تعويذ از اندوه برهد تكبير در خواب كفتن تكبير ايمنى و رستكارى از بلا و خير و بركت و كشايش كارها بود تگرگ اكر به اندازه و بوقت خود بود نعمت و فراخى باشد و الّا لشكر و قحط و بيمارى و خصومت بلا بود تمام شدن كارها دليل بر انقلاب احوال كند تن مردم ابن سيرين كويد كه ديدن تن مردم دليل بر عمر دراز و معيشت كند و اكر تن خود را لاغر و ضعيف بيند دليل بر احتياج و بستكى كارش باشد و اكر فربه بيند توانكر كردد تندر بضمّ تاء رعد باشد ديدن آن عذاب و رحمت و حكمت و صولت و خشم سلطان بود مغربى كويد كه اكر بيند تندر بغرّيد پادشاهى در آن ديار ظاهر شود و اكر بيند كه هم برق و هوا تاريك شد پادشاه ظالم در آن ديار ظاهر شود توبه كردن اكر بيند كه از كار زشت توبه كرد و راه آخرت پيش كرفت سعادت بود تورية خواندن دليل كند كه قومى پديد آيند از مردمان ديرينه يا از مردم محتشم و از دوستان كه خير و نيكى به دو رسد توت خوردن توت شيرين روزى بود كرمانى كويد كه مال و روزى و خوبى و منازعت از قبل زن باشد تير انداختن كلام راست بود و مقام و نامه و كرانه و رسول و اخبار و زن و كنيز باشد و اكر بيند كه تير او بىنهايت رفت آوازهء او بدان مقام رسد كه تير او رفت تير دان بزركى و حرمت و شغل بزركوار بود تيشه خادمى از او فرار كند و جدا شود تيمّم حضرت صادق ع فرمايد كه تيمّم كردن